تبليغاتX
رسول اعظم و مكرم اسلام (ص)

 اندكى پس از بازگشت از حجة الوداع پيامبر اكرم به بستر بيمارى رفتند.وى از فعاليتهايى كه در خارج از خانه او براى قبضه كردن خلافت انجام مى‏گرفت آگاه بود.براى پيشگيرى از انحراف مسأله خلافت از محور اصلى خود و جلوگيرى از بروز اختلاف و دو دستگى، تصميم گرفت كه موقعيت خلافت امير مؤمنان، و اهل بيت خود را بطور كتبى تحكيم كرده، سندى زنده پيرامون موضوع خلافت به يادگار بگذارد.از اين جهت روزى كه سران صحابه براى عيادت آمده بودند،  رو به آنان نمود و فرمود كاغذ و دواتى براى من بياوريد تا براى شما چيزى بنويسم كه پس از من گمراه نشويد. در اين لحظه يكى از حاضران سكوت مجلس را شكست و گفت: بيمارى بر پيامبر غلبه كرده، قرآن پيش شما است، كتاب آسمانى ما را كافى است.نظر وى مورد گفتگو قرار گرفت.گروهى با وى مخالفت كرده گفتند حتما بايد دستور پيامبر اجرا گردد برويد قلم و كاغذى بياوريد تا آنچه مورد نظر او است، نوشته شود ولى برخى جانب او را گرفتند و از آوردن قلم و دوات جلوگيرى كردند. پيامبر از اختلاف و سخنان جسارت آميز آنان سخت ناراحت شد و گفت برخيزيد و خانه را ترك كنيد.
 گذشته از اين مخالفت سر سختانه كسى كه بلافاصله پس از در گذشت پيامبر، در سقيفه بنى ساعده شوراى خلافت تشكيل داد، و رفيق ديرينه خود را با وضع خاصى براى خلافت كانديدا كرد و او نيز پاداش خدمت او را، هنگام مرگ بطور نقد پرداخت نمود، و او را بر خلاف تمام اصول براى خلافت تعيين كرد گواه بر اين است كه قرائنى در مجلس و گفتار پيامبر وجود داشت كه حاكى از اين بود كه پيامبر مى‏خواهد مطلبى درباره خلافت و زمامدارى مسلمين املا كند، و لذا سرسختانه با آوردن قلم و كاغذ، مخالفت ورزيد و گرنه جهت نداشت تا اين حد پافشارى كند.
 رسول خدا در آخرين لحظه‏هاى زندگى، چشمان خود را باز كرد و گفت: برادرم را صدا بزنيد تا بيايد در كنار بستر من بنشيند.همه فهميدند، مقصود، جز على، كسى نيست. على در كنار بستر وى نشست، ولى احساس كرد كه پيامبر مى‏خواهد از بستر برخيزد، على پيامبر را از بستر بلند نمود و به سينه خود تكيه داد چيزى نگذشت كه علائم احتضار در وجود شريف او پديد آمد.
 ابن عباس مى‏گويد پيامبر گرامى در حالى كه سر او در آغوش على بود، جان سپرد. شخصى به ابن عباس گفت كه عايشه مدعى است كه سر پيامبر بر سينه او بود، كه جان سپرد، ابن عباس نقل عايشه را تكذيب كرد و گفت: پيامبر در آغوش على(ع)جان داد و على و برادر من«فضل»او را غسل دادند. امير مؤمنان در يكى از خطبه‏هاى خود به اين مطلب تصريح كرده مى‏فرمايد: و لقد قبض رسول اللّه و إن رأسه لعلى صدري...و لقد وليت غسله و الملائكة أعواني رسول خدا در حالى كه سر او بر سينه من بود قبض روح شد من او را در حالى كه فرشتگان مرا يارى و كمك مى‏كردند غسل دادم.
 گروهى از محدثان نقل مى‏كنند كه آخرين جمله‏اى كه پيامبر در آخرين لحظات زندگى خود فرمود جمله«لا، مع الرفيق الأعلى»بوده است گويا فرشته وحى او را در موقع قبض روح مخير ساخته است كه بهبودى يابد و بار ديگر به اين جهان بازگردد و يا پيك الهى روح او را قبض كند، و به سراى ديگر بشتابد و وى با گفتن جمله مزبور، به پيك الهى رسانيده است كه مى‏خواهد به سراى ديگر بشتابد. پيامبر اين جمله را فرمود و ديدگان و لبهاى وى روى هم افتاد.
تاريخ وفات
 روح مقدس و بزرگ آن سفير الهى نيم روز دوشنبه 28 ماه صفر سال يازدهم هجرى،  به آشيان خلد پرواز نمود، پارچه يمنى بر روى جسد مطهر آن حضرت افكندند و براى مدت كوتاهى در گوشه اتاق گذاردند. شيون زنان و گريه نزديكان پيامبر، مردم بيرون را مطمئن ساخت، كه پيامبر گرامى در گذشته است.و چيزى نگذشت كه خبر رحلت وى در سر تا سر جهان انتشار يافت.

ای محمد من برای تو میمیرم و برای خواندان تو

که بشر هرگز پاکتر از شما ها را ندیده و بس

+ نوشته شده در  جمعه 31 شهریور1385ساعت 18:13  توسط حسام  | 

پيامبر خدا، در سال دهم هجرت، از طرف خدا مأموريت يافت، كه در آن سال شخصا در مراسم حج شركت جويد و عملا مردم را به تكاليف خود آشنا سازد و حدود«عرفات»و«منى»و موقع كوچ از آنها را به مردم تعليم كند.اين سفر، بيش از آنكه جنبه سياسى و اجتماعى داشته باشد جنبه تعليمى داشت.پيامبر در يازدهمين ماه اسلامى(ذو القعده)دستور داد كه در شهر و در ميان قبايل اعلام كنند كه رسول خدا امسال عازم زيارت خانه خدا است....

براي خواندن ادامه روي ادامه مطلب كليك كنيد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 31 شهریور1385ساعت 18:9  توسط حسام  | 

پيامبر به مسلمانان دستور آمادگى براى حركت داد ولى براى رعايت اصل غافلگيرى، تا لحظه فرمان حركت، وقت حركت و مسير و مقصد براى كسى روشن نبود. روز دهم ماه رمضان سال هشتم هجرت فرمان حركت صادر گرديد.
 قريش كه مقاومت در برابر مسلمين را بى‏فايده مى‏دانست بدون درگيرى تسليم شد. ابوسفيان اظهار اسلام كرد و با فتح مكه،  كعبه از وجود بت‏ها پاك شد.

+ نوشته شده در  جمعه 31 شهریور1385ساعت 16:21  توسط حسام  | 

 پيامبر اكرم در ماه«جمادى الاولى»سال هشتم، يك هنگ سه هزار نفرى را به فرماندهى سه تن از افسران ارشد اسلام، به كرانه‏هاى شام براى سركوبى عمال روم كه مبلغان بى پناه اسلام را ناجوانمردانه كشته بودند، اعزام نمود.سپاه اسلام در اين مأموريت اگر چه جان به سلامت بردند، و فقط سه افسر و چند سرباز بيش كشته ندادند ولى با آن پيروزى كه از مجاهدان اسلام مترقب بود باز نگشتند، و عمليات آنها به حالت«جنگ و گريز»بى شباهت نبود. انتشار اين خبر در ميان سران قريش، موجب جرأت و جسارت آنان گرديد و تصور كردند كه نيروى نظامى اسلام به ضعف و ناتوانى گراييده و مسلمانان روح سلحشورى و سربازى را از دست داده‏اند، از اين نظر تصميم گرفتند كه محيط صلح و آرامش را بر هم زنند....

براي خواندن ادامه روي ادامه مطلب كليك كنيد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 31 شهریور1385ساعت 16:19  توسط حسام  | 

مسلمانان پس از امضاى صلح«حديبيه»، مى‏توانستند پس از يك سال از تاريخ قرارداد وارد مكه شوند و بعد از سه روز اقامت در مكه و انجام اعمال«عمره»، شهر مكه را ترك گويند، و در اين مدت جز سلاح مسافر كه همان شمشير است، نبايد سلاح ديگرى همراه داشته باشند.يك سال تمام از وقت قرارداد گذشت و هنگام آن رسيد كه مسلمانان از اين پيمان بهره‏بردارى نمايند و مسلمانان مهاجر كه هفت سال بود از خانه و زندگى خود دست شسته، و براى حفظ آيين توحيد، زندگى در سرزمين غربت را بر وطن ترجيح داده بودند....

براي خواندن ادامه روي ادامه مطلب كليك كنيد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 شهریور1385ساعت 9:22  توسط حسام  | 

 از روزى كه ستاره فروزان اسلام در سرزمين«مدينه»درخشيدن گرفت، ملت يهود بيش از قريش با پيامبر اسلام و مسلمانان دشمنى نموده با تمام دسايس و قوا براى كوبيدن آن قيام كردند.يهوديانى كه در مدينه و اطراف آن سكونت داشتند به سرنوشت شومى كه نتيجه مستقيم اعمال و حركات ناشايسته خود آنها بود دچار شدند. گروهى از آنها اعدام و برخى مانند قبيله‏هاى«بنى قينقاع»و«بنى النضير»از سرزمين مدينه رانده شدند و در«خيبر»و«وادى القرى»سكونت گزيدند.

براي خواندن ادامه روي ادامه مطلب كليك كنيد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 19 شهریور1385ساعت 11:43  توسط حسام  | 

پيمان«حديبيه»فكر رسول خدا را از ناحيه جنوب(مكه)آسوده ساخت و در پرتو اين آرامش، گروهى از سران عرب به آيين اسلام گرويدند. در اين هنگام رهبر گرامى مسلمانان فرصت را مغتنم شمرده با زمامداران وقت و رؤساى قبايل.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 12 شهریور1385ساعت 10:11  توسط حسام  | 

 سال ششم هجرت با حوادث تلخ و شيرين خود در حال اتمام بود كه ناگهان پيامبر در رؤياى شيرينى ديد كه مسلمانان در«مسجد الحرام»مشغول انجام فرايض حج هستند. پيامبر اكرم خواب خود را به ياران خويش گفت و فرمود به زودى به آرزوى خود خواهند رسيد. چيزى نگذشت كه به مسلمانان دستور داد كه آماده سفر حج شوند و از قبايل مجاور كه هنوز به حال شرك باقى بودند دعوت نمود، كه امسال با مسلمانان همسفر گردند و در همه نقاط عربستان انتشار داد كه مسلمانان در ماه«ذى القعده»به سوى مكه حركت مى‏كنند....

براي خواندن ادامه روي ادامه مطلب كليك كنيد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 11 شهریور1385ساعت 10:21  توسط حسام  | 

دو سال بعد از واقعه احد نيروهاى عرب مشرك و يهود در نبرد بر ضد اسلام بسيج شدند و با تشكيل دادن اتحاديه نظامى نيرومندى، قريب به يك ماه مدينه را محاصره كردند. از آنجا كه در اين غزوه، احزاب و دسته‏هاى مختلف شركت كرده، و مسلمانان براى جلوگيرى از پيشروى دشمن، اطراف مدينه را به صورت خندق در آورده بودند، اين غزوه را جنگ «احزاب» و گاهى غزوه«خندق»مى‏نامند.آتش افروزان اين جنگ، سران يهود«بنى النضير»و گروهى از«بنى وائل»بودند.....

براي خواندن ادامه روي ادامه مطلب كليك كنيد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 10 شهریور1385ساعت 20:10  توسط حسام  | 

«ليثى»رزمنده شجاع قريش به پرچمدار رشيد اسلام مصعب بن عمير حمله كرد، و پس از ضربات زيادى كه ميان آنها رد و بدل شد، پرچمدار اسلام كشته گرديد از آنجا كه صورت سربازان اسلام پوشيده بود، وى به گمان اينكه مقتول، پيامبر اسلام است بى اختيار فرياد زد: ألا قد قتل محمد: هان اى مردم!محمد كشته شد.اين خبر دروغ دهان به دهان ميان ارتش قريش انتشار يافت....

براي خواندن ادامه روي ادامه مطلب كليك كنيد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 7 شهریور1385ساعت 12:15  توسط حسام  | 

يك سال بعد مكيان لشگرى آراستند تا با ريشه‏كن كردن اسلام انتقام شكست ناباورانه خود را در جنگ بدر بازستانند. بامداد روز هفتم شوال سال سوم هجرت نيروهاى اسلام در برابر نيروى مهاجم و متجاوز قريش صف‏آرايى كردند. ارتش توحيد نقطه‏اى را اردوگاه قرار داد، كه از پشت سر به يك مانع و حافظ طبيعى يعنى كوه«احد»محدود مى‏گشت، ولى در وسط كوه«احد»شكاف و بريدگى خاصى قرار داشت، كه احتمال مى‏رفت لشكر دشمن كوه«احد»را دور زند و از وسط آن شكاف در پشت اردوگاه اسلام ظاهر گردد، و از عقب جبهه،  مسلمانان را مورد حمله قرار دهد.

براي خواندن ادامه روي ادامه مطلب كليك كنيد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 9:13  توسط حسام  | 

صفوف حق و باطل براى نخستين بار در«وادى بدر»با يكديگر روبرو شدند نفرات سپاه حق، از سيصد و سيزده نفر تجاوز نمى‏كرد، در صورتيكه ارتش باطل سه برابر آنها بود، تجهيزات مسلمانان از نظر ساز و برگ كامل نبود، وسايل حمل و نقل آنها در حدود هفتاد شتر و چند رأس اسب بود، در حالى كه دشمن با تمام قوا و نيرو براى كوبيدن اسلام آماده شده بود.

رسم ديرينه عرب در آغاز جنگ، نبردهاى تن به تن بود.سپس حمله عمومى آغاز مى‏شد.پس از كشته شدن«اسود مخزومى»سه نفر از دلاوران نامى قريش از صفوف قريش بيرون آمدند و مبارز طلبيدند، اين سه نفر عبارت بودند از......

براي خواندن ادامه روي ادامه مطلب كليك كنيد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 مرداد1385ساعت 16:5  توسط حسام  | 

هنوز چند ماه از هجرت پيامبر اسلام به مدينه نگذشته بود، كه بهانه‏جويى‏ها از ناحيه يهود بلند شد: «محمد مدعى است كه آيين او شريعتهاى گذشته را نسخ كرده است در حالى كه او هنوز قبله مستقلى ندارد و به قبله يهود نماز مى گزارد.»
استماع اين خبر بر پيامبر گران آمد و در انتظار دستورى در اين زمينه بود. درست در هفدهمين ماه هجرت دستور مؤكد آمد كه قبله مسلمانان از اين به بعد كعبه است....

براي خواندن ادامه روي ادامه مطلب كليك كنيد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 مرداد1385ساعت 16:2  توسط حسام  | 

على(ع) به دستور پيامبر، سه شتر همراه راهنمايى امين به نام«اريقط»در شب چهارم به طرف غار فرستاد، نعره شتر بگوش رسول خدا رسيد و با همسفر خود از غار پايين آمده و سوار شتر شده،  از طرف پايين مكه روى خط ساحلى با طى منازلى كه تمام خصوصيات آنها در سيره ابن هشام، و پاورقى تاريخ ابن اثير قيد شده است عازم يثرب گرديدند...

براي خواندن ادامه روي ادامه مطلب كليك كنيد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مرداد1385ساعت 9:31  توسط حسام  | 
نام:احمد،محمد
نام پدر:عبدالله
نام مادر: آمنه
شهرت:خاتم پیامبران،رسول خدا،امین
کنیه:ابوالقاسم
محل تولد:مکه
زمان تولد:به قول مشهور ۱۷ ربیع الاول سال ۵۷۱ میلادی
روز مبعث:۲۷ رجب
مدت نبوت:بیست و سه سال
مدت عمر:شصت و سه سال
تاریخ فوت:۲۸ ماه صفر یازدهم هجری
محل فوت:مدینه منوره

بقیه را در ادامه مطلب بخوانید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مرداد1385ساعت 7:44  توسط سینا  | 

فرشته وحى پيامبر را از نقشه شوم مشركان آگاه ساخت، و او را مامور به مهاجرت نمود. رسول خدا دستور داد: كه على در بستر وى بخوابد تا مشركان تصور كنند كه پيامبر بيرون نرفته و در خانه است و در نتيجه تنها به فكر محاصره خانه او باشند.....

براي خواندن ادامه روي ادامه مطلب كليك كنيد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1385ساعت 15:28  توسط حسام  | 

 پس از اين رويداد اسلام در يثرب رونق بيشترى يافت. شور و هيجان غريبى در مسلمانان«مدينه»حكمفرما بود، آنان دقيقه شمارى مى‏كردند كه بار ديگر موسم«حج»فرا رسد، و ضمن برگزارى مراسم حج، رسول خدا را از نزديك زيارت كنند و آمادگى خود را براى هر گونه خدمت ابراز داشته دايره پيمان را از نظر كميت و كيفيت شرايط گسترش دهند....

براي خواندن ادامه روي ادامه مطلب كليك كنيد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 7:36  توسط حسام  | 

پيامبر بر اثر اختناق محيط«مكه»خواست به محيط ديگرى برود. «طائف»در آن روز مركزيت خوبى داشت لذا تصميم گرفت يكه و تنها سفرى به طائف نمايد، و با سران قبيله«ثقيف»تماس بگيرد و آيين خود را به آنها عرضه بدارد، شايد از اين طريق موفقيتى به دست آورد.حضرتش پس از ورود به خاك طائف با اشراف و سران قبيله مزبور، ملاقات نمود، و آيين توحيد را تشريح كرد....

براي خواندن ادامه روي ادامه مطلب كليك كنيد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 مرداد1385ساعت 7:24  توسط حسام  | 

 شبى پيامبر بزرگ اسلام مى‏خواست پس از اداى فريضه، به استراحت بپردازد ولى يك مرتبه صداى آشنايى به گوش او رسيد. آن صدا از«جبرئيل»امين وحى بود كه به او گفت امشب سفر عجيبى در پيش داريد و من مأمورم با شما باشم.
 پيامبر اكرم سفر با شكوه خود را از خانه«ام هانى»(خواهر امير مؤمنان)آغاز كرد، و با همان مركب به سوى«بيت المَقدِس»واقع در كشور اردن كه آن را«مسجد اقصى»نيز مى‏نامند....

براي خواندن ادامه روي ادامه مطلب كليك كنيد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مرداد1385ساعت 7:52  توسط حسام  | 

در پى عملى شدن تصميمات مشركان كار بر تازه مسلمانان دشوار شد. پيامبر كه نمى‏توانست پيروان خود را در چنين وضعى مشاهده كند به آنان پيشنهاد كرد كه به حبشه پناهنده شوند چرا كه پادشاه آن سرزمين مسيحى و معروف به انسان‏دوستى بود. لذا جمعى از مسلمين مخفيانه راه حبشه را در پيش گرفتند....

براي خواندن ادامه روي ادامه مطلب كليك كنيد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مرداد1385ساعت 7:48  توسط حسام  | 

سه سال از آغاز بعثت گذشته بود، كه پيامبر اكرم پس از دعوت خويشاوندان دست به دعوت عمومى زد، وى در مدت سه سال با تماسهاى خصوصى، گروهى را به آيين اسلام هدايت كرده بود ولى اين بار با صداى رسا، عموم مردم را به آيين يكتا پرستى دعوت نمود. روزى در«صفا»روى سنگ بلندى قرار گرفت، و با صدايى بلند گفت....

براي خواندن ادامه روي ادامه مطلب كليك كنيد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مرداد1385ساعت 15:54  توسط حسام  | 

فرشته‏اى از طرف خدا مأمور شد آياتى چند به عنوان طليعه و آغاز كتاب هدايت و سعادت براى«امين قريش»بخواند تا او را به كسوت نبوت مفتخر سازد، آن فرشته، همان(جبرئيل)و آن روز همان روز«مبعث»بود و در آينده درباره تعيين اين روز گفتگو خواهيم كرد.جاى شك نيست كه روبرو شدن با فرشته آمادگى خاصى مى‏خواهد....

براي خواندن ادامه روي ادامه مطلب كليك كنيد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مرداد1385ساعت 7:48  توسط حسام  | 

وجود فرزند پيوند زناشويى را محكمتر مى‏سازد و شبستان زندگى را پر فروغتر و به آن جلوه خاصى مى‏بخشد.همسر جوان قريش براى او شش فرزند آورد: دو تاى آنان پسر (قاسم و عبد اللّه كه به آنها«طاهر»و«طيب»مى‏گفتند) و چهار تاى آنان دختر بود.ابن هشام مى‏نويسد: بزرگترين دختر او رقيه بعدا زينب و ام كلثوم و «فاطمه» بود....

براي خواندن ادامه روي ادامه مطلب كليك كنيد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 مرداد1385ساعت 9:30  توسط حسام  | 

در سن 25 سالگى رسول اكرم(ص) تصميم قاطع گرفت كه همسرى بعنوان شريك زندگى انتخاب نمايد.ولى چطور شد كه اين قرعه به نام خديجه افتاد كه قبلا پيشنهاد ثروتمندترين و متنفذترين رجال قريش را مانند عقبة بن ابى معيط و ابو جهل و ابوسفيان درباره ازدواج با خود، رد كرده بود و چه عللى پيش آمد كه اين دو شخص را كه از نظر زندگى كاملا مختلف بودند بهم نزديك كرد و آن چنان رابطه و الفت و محبت و معنويت ميان آنان بوجود آورد كه خديجه تمام ثروت خود را در اختيار محمد(ص)گذارد، و تجارتى كه دامنه آن....

براي خواندن ادامه روي ادامه مطلب كليك كنيد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 مرداد1385ساعت 9:22  توسط حسام  | 

عموم سيره نويسان اتفاق دارند كه تولد آن حضرت در عام الفيل، و در سال 570 ميلادى بوده است، زيرا آن حضرت بطور قطع در سال 632 ميلادى درگذشته است، و سن مبارك او 62 تا 63 بوده است بنا بر اين ولادت آنحضرت در حدود 570 ميلادى خواهد بود.اكثريت قريب باتفاق محدثان و مورخان بر اين قول اتفاق دارند كه تولد آن حضرت ....

براي خواندن ادامه روي ادامه مطلب كليك كنيد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 مرداد1385ساعت 9:15  توسط حسام  | 
 پدر و اجداد پيامبر اسلام به ترتيب عبارتند از: عبد اللّه، عبد المطلب هاشم، عبد مناف، قصى، كلاب، مرة، كعب، لوى، غالب، فهر، مالك، نضر، كنانه، خزيمه، مدركة، الياس، مضر، نزار، معد، عدنان.بطور مسلم نسب آن حضرت تا معد بن عدنان به همين قرار است ولى از عدنان به بالا،  تا حضرت اسماعيل از نظر تعداد واسطه....

براي خواندن ادامه روي ادامه مطلب كليك كنيد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مرداد1385ساعت 20:22  توسط حسام  | 

زن در ميان آنان مانند كالايى خريد و فروش مى‏شد، و از هر گونه حقوق اجتماعى و فردى حتى حق ارث، محروم بود. روشنفكران عرب زن را در عداد حيوانات قرار داده و براى همين جهت در شمار لوازم و اثاث زندگى ...

براي خواندن ادامه روي ادامه مطلب كليك كنيد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مرداد1385ساعت 20:17  توسط حسام  | 

تاريخ مكه از زمان حضرت ابراهيم عليه السّلام شروع مى‏شود، وى فرزند خود اسماعيل را با مادرش هاجر براى اقامت به سرزمين مكه فرستاد، فرزند وى در آنجا با قبايلى كه در آن نزديكيها زندگى مى‏كردند وصلت كرد. حضرت ....

براي خواندن ادامه روي ادامه مطلب كليك كنيد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مرداد1385ساعت 20:15  توسط حسام  |